۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه

از تهران تا قاهره خاری در چشم دوستداران رژیم آخوندی

مستندی که از خاطرات بانو فرح پهلوی شهبانوی ایران با شرکت خود ایشان از شبکه من و تو پخش شد ، دوستداران نظام کنونی را به پریشانی کشید که از آن روز به بعد طبق سنت همیشگی این مسلمانان نمایان شروع کردند با دروغ گفتن، به ذهن خودشان به خاندان پهلوی حمله کنند.
اینهمه ترس اینها برای چیست؟ چرا تصور می کنند که با لجن پراکنی و دروغ می توانند جوانان آگاه امروز را فریب دهند؟ آیا به ذهن اینها مردم امروز ایران همانهایی هستند که فریب آب و برق مجانی را خوردند که البته آب و برق را با جان، آزادی یا فرار از وطن پرداختند؟ چرا نام پهلوی اینچنین اینها را آزار می دهد که حاضر هستند به رقم از بین رفتن آبرویشان با آن ضدیت کنند؟ چگونه است که بر علیه کسانی که شب تا روز به اسلام و نظام آخوندی بد و بیراه می گویند ولی در کنارش «سقلمه» ای هم به پهلوی می زنند ، چیزی نمی گویند ولی تا کسی از این خاندان یا طرفدارانش واقعیتی را بیان می کند حمله های بی منطق اینها شروع می شود؟
اینجا می توانید یکی از این موارد را مشاهده کنید و توجه شما را همچنان به کامنتهای خوانندگان جلب می کنم. ببینید که چطور با قیمت زیر سوال رفتن خود حاضرند وحشتشان را از بر ملا شدن حقیقت با زبان بی زبانی بیان کنند.
حامیان رژیم روزگار بدی را برای خود پیش بینی می کنند و با توجه به رویدادهای منطقه می دانند که به روزهای پایانی سلطه دروغینشان به مردمی که دیگر فریب نمی خورند نزدیکند. در این راستا حتی حاضرند به خود دشنام بگویند تا در حین آن به آن کسی که برایشان حریف قدری هست نیز حمله ای کرده باشند. ایرانیان امروز دیگر آنقدر آگاهند که به سادگی گول حرفها یا نوشته های حامیان رژیم را نمی خورند و روزی که موعد آن دور نیست خواهیم دید که چگونه سیل خشم این مردم کندۀ پوسیده این دین فروشان را از جا می کند.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

جبهه ای پراکنده به نام ملی

در فکر جبهه ملی و تکذیب مذاکره شان با رضا پهلوی بودم و در گوگل سعی کردم اطلاعاتی جدیدتر در مورد آن پیدا کنم .
به سایت رسمی آنها برخوردم و خواندن مقالات و مانیفستهایشان مرا به یاد یک حرف یکی از «بزرگان» سابق این جریان سیاسی انداخت که گفته بود : سیاست مماشات با حاکمیت هر چند با آن مخالف باشیم واجب است چراکه بدین صورت می توان در کنار حاکمیت ماند. البته خود همین بزرگ جبهه ملی را جمهوری اسلامی منفعل و نهایتا بصورتی مشکوک به «مرگ طبیعی» وادار کرد.
بله جبهه ملی هنوز در حال مماشات با حاکمیت است و در تکذیب مذاکره با رضا پهلوی به آماده نبودن زمان و فضای مناسب اشاره می کند .
براستی این چهره های  جبهه ملی که همه جای جهان یک دفتر دارند چه کسانی هستند که با وجود اختلافات درونی (هر کدام می گوید که من جبهه ملی هستم و آن یکی نیست) یکباره در برابر تلاش برای تشکیل جبهه ای متحد می ایستند و فضا را برای مقابله به نظامی جنایتکار نامناسب می دانند؟
وقتی با دوستان صحبت می کنیم به این نتیجه می رسیم که در موقعیت کنونی بایستی تجربیات تلخ گذشته و اشتباهات بزرگان سیست ایران را کنار گذاشت و به وضعیت کنونی پرداخت ولی ناگهان چهره ای که خود را پشت قاب عکس گذشتگان پنهان کرده ، سری از پشت دیوار در می اورد و فضا را نامناسب می نامد.
براستی در ذهن این ربّ یک و یک خوران فضا کِی برای تلاش برای کنار زدن رژیم جنایتکار آماده می شود؟
موقعیت آنچنان وخیم است که فرصتی برای صبر کردن باقی نمانده و با تاسف نظر من اینست که اگر این خانمها و آقایان جبهۀ مثلا ملی آماده نیستند ، راه ما از آنها جدا شده .
لینک زیر کذبنامه جبهه ایست ملی که هنوز آماده نیست:

http://www.jminews.com/news/fa/?mi=9&ni=7388

http://www.youtube.com/watch?v=YfCq33j5Y90

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

شیر و خورشید

تنها پرچم در جهان که در آن از سمبل و کلمات غیر از زبان و فرهنگ آن کشور استفاده شده ، پرچم جمهوری اسلامی و به ناچار پرچم ایران است.
یکبار در یک فروم بین المللی عضو شدم و یکی از گزینه های آن فروم انتخاب ملیت و پرچم بود و من ملیت را آنجور که بدیهی هست ایرانی انتخاب کردم و بی شک پرچمی که جلوی نام اینترنتی من ظاهر شد همین پرچم جمهوری اسلامی بود که بسیار مرا آزار می داد. پس از چند روز در بخش پروفایل ملیت را به کل برداشتم تا از «شر» آن تصویری که مطابق با فرهنگ و زبان من نیست رها شوم. ناگهان دچار احساسی غریب شبیه دلهره شدم که: ای وای ، این پرچم باعث این شد تا مجبور شوم ملیتم را پاک کنم و هویتم را که این همه سال با وجود تشبیه کردن ما با کشورهای همسایۀ غربی و جنوبی با آن مقابله کرده بودم را پنهان کنم. تنها کاری که توانستم برای نجات از این احساس گناه انجام دهم ، نوشتن این بود که من یک ایرانی هستم و به آن افتخار می کنم.
پس از مدتی ماندن و نوشتن در آن فروم ، یکروز هم میهنی پیغامی مبنی بر این برای من گذاشت که چرا اگر ایرانی هستم پس گزینه ملیت را انتخاب نکردم و اگر آنرا پیدا نمی کنم او می تواند مرا کمک کند. به پاسخ دادم که می دانم چه جور می شود ملیت را معین کرد و عدم نوشتن آنرا برایش همانجور که برایتان نوشتم برایش توضیح دادم. تکرار آنچیزهایی که آن هموطن نوشت برایم سخت است ولی سختتر از آن خواندن سه کلمه «شما بی هویتهای فراری» بود. کنجکاو شدم که آیا او طرفدار نظام کنونی در کشورمان است یا نه و در پاسخ از او این سوال را کردم که اگر بجای این پرچم ، پرچم ایران همان شیرو خورشید سه رنگ بود آیا آنرا برای پروفایل خود انتخاب می کرد یا نه ، که جوابش این بود: با افتخار زیاد بله و چه خوب بود که همان می بود.
او جوانی هست زاده شده پس از واقعه ۵۷ و شکل پرچمی که از روز اول دیده همین است که می دانیم . او جوانی هست مبارزکه به ایرانی بودنش مانند بسیاری از ما می بالد ولی خط سیاسی اش کمی متفاوت با اکثر ما است : او فقط آزادی می خواهد.
پس از آن گفتگو با او رابطه و همکاری مان کمابیش باقی ماند و الآن این دوست خوب از هواداران پرو پا قرص پرچم شیر و خورشید ِ سه رنگ است.
برای آگاهی شما هم میهنان عزیزم کتاب پی دی اف شیروخورشید به نوشته احمد کسروی را تقدیم حضورتان می کنم :

۱۳۹۱ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

دایۀ داغ تر از مادر

دایۀ داغ تر از مادر در فرهنگ ما بار منفی دارد و به کسانی نسبت داده می شود که دربارۀ شخصی و یا ایده ئولوژی  خاصی آنقدر تند روانه دفاع می کنند که حتی خود آن شخص و یا طرفداران آن ایده ئولوژی را نیز مشمئز می کنند.
در جریانات سیاسی ما دایه های داغ تر از مادر بسیارند و زیاده روی نکرده ام اگر بگویم که همینها به اوپوزیسیون ایرانی تا امروز لطمه زده اند و موجبات کم یا بی ارزش شدن جریانات اندیشه ای و سیاسی را فراهم آورده اند. بطور مثال به آنهایی که خود را خردگرا می نامند توجه کنید! اینها آنقدر در نفی دین و ستیز با آن زیاده روی می کنند که ناگهان کنترل از دستشان در می رود و هر مسلمان و یا دین داری را جنایتکار می نامند حتی اگر آن مسلمان مادر بزرگ پیر خودشان باشد.
جناح های سیاسی هم دایه های داغ تر از مادر بسیار دارند. چپهای سنتی سابق که از زیر عبای خمینی «دالّی» می کردند تا همین امروز به انقلاب شکوهمند می بالند و با غرور از آن یاد می کنند در حالی که حالا همه نتیجه رسیده ایم آن انقلاب چه فاجعه ای بود . اینها اینقدر چپ هستند که با ذهنیت چپه شده نمی توانند واقعیت را ببینند و با این مرغشان که یک پا دارد به اندیشه چپ ایران لطمه می زنند.
مثال دیگر جاوید شاه گویان تند رو هستند که آنقدر دایۀ داغتر از مادر هستند که هر کس مطرح کند که اشباهاتی هم آن زمانها بود او را به باد دشنام می گیرند ، او را خائن خطاب می کنند و اگر دستشان برسد پوست از کله آن بینوا که ممکن است خودش هم هوادار نظام پادشاهی باشد ، می کَنند.
خلاصه اینکه مثال ها در این مورد بسیارند و در همه ایده ئولوژی های ما رخنه کرده اند و به سختی می شود آنها را متقاعد کرد که با این روش رسیدن به اتحادی ملّی برای رسیدن به ایرانی آزاد غیر ممکن است. دایه های داغتر از مادر حاضر نیستند تا یک قدم بسوی دیگر آزادیخواهان بردارند چون به گمان آنها مخالف عقیدتی آنها می خواهد «فرزند خوانده» آنها را برباید و آنرا سر به نیست کند غافل از اینکه عزیزترین چیزی که می توانیم داشته باشیم ایده ئولوژی ما نیست بلکه آزادی و میهمنی سرافراز است که می تواند بستری برای پیشرفت همه ما با تمام اندیشه های گوناگونمان باشد.
نسل جدید مبارز ایرانی از هر رنگ ِاندیشه ای، آغاز به دست رد زدن به سینه دایۀ داغتر از مادر کرده و بیزار از کشمکشهای دشمن شاد کن به دنبال آن گروهی از پرچمداران راه آزادی هست که همه افکار برای مبارزه با دژخیم واقعی در آن بگنجد و به گمانم که بزودی شاهد پیدایش این گروه خواهیم بود.

۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

در ادامه نوشته های خانم مسیح علی نژاد درباره «مصاحبه ام با رضا پهلوی و نارضایان مطلق»

در مورد این مصاحبه بحثهای بسیاری در محافل اینترنتی شکل گرفت که هنوز هم بسیار داغ مانده اند. بسیاری شما را خانم مسیح نژاد گستاخ ، غیر حرفه ای و ... نامیدند و عده ای دیگر با شما موافق و با عملکردتان همراه بودند.
اشاره ای کردید به همکاران روزنامه نگارتان که از این مصاحبه ناراضی بودند که اصلا چرا با چنین شخصی به صحبت نشستید! پرسش من اینست که آیا همکاران شما همه با رضا پهلوی مخالفند ، یعنی اینکه هیچ روزنامه نگاری وجود ندارد که با آقای پهلوی موافق باشد و یا اگر هست دیگر همکار شما نیست؟
آیا پرسیدن اینکه آیا رضا پهلوی پدرش را دیکتاتور می داند یا نه پرسشی هست که درد امروز ما را دوا کند، همانطور که عده ای تا صحبتی می شود برای جریحه دار کردن شخص مقابل مصدق را زیر سوال می برند؟
می شود در مورد این مصاحبه سوالهای بسیاری از این قبیل مطرح کرد ولی همین که شما قدمی پیش نهادید و دست دوستی با رضا پهلوی و لاجرم با برخی از ما که پیروان راه او هستیم دادید، جای بسی امید است.
مسئله مهم اینست که شما یک خبرنگار هستید و با گذشتن از مرز نوع عقیده و ایدئولوژیتان که مجر به این مصاحبه شد ، برای من ِ نوعی که از نسل جدید هواداران پادشاهی هستم بسیار محترم و ارزنده است. چه بسا که بسیاری از کسانی که خود را همفکر ما می دانند نه تنها بر مزاحم وحدت ما با دیگران می شوند بلکه موجب شکاف بین خود نیروهای هوادار نظام پادشاهی هم می شوند و همینها هستند که نه تنها به شما دشنام می دهند بلکه ما را نیز خائن می نامند.
در همان طرز تفکر خود شما هم هستند کسانی که با تندروی و خائن خواندن شما باعث می شوند تا نیروی شما بجای پیشروی در مسیر حرکتتان صرف بحثهای بی مورد بشود.
و اما یک نکته، چقدر خوب می بود تا یک خبرنگار جوان ولی با استعداد و با تجربه همچون شما مرز بین فعال سیاسی  و خبرنگاری را حفظ کند. هیچ ایرادی در اینکه جنابعالی خط سیاسی داشته باشید ولی در عین حال خبرنگار هم باشید ، وجود ندارد. تنها می توان گفت که اگر تا به حال شما را ندیده و نشناخته بودم و برای اولین بار می بود که شما را در این مصاحبه می دیدم بخوبی خط سیاسی شما مشخص می بود. همینجا هست که می توان گفت که شما شاید بدون اینکه بخواهید از نیروی «مدیا» جهت به کرسی نشاندن فکر سیاسی خود استفاده کردید و این موجب نارضایتی بسیاری که «سیاسی» نمی اندشند شد.
در پایان می توان به این کار شما نمره ای خوب داد که با وجود علم ِ به اینکه مورد کم مهری ِ هر دو جناحی که در نوشته تان یاد کردید قرار خواهید گرفت، موجبات بیشتر شنیده شدن ِ ایده ها و فعالیتهای آزادیخواهانه را فراهم ساختید.

۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه

بته چین با صدای یولدوز توردیوا خواننده ازبکستانی

این ترانه اولین بار توسط بانو مرضیه اجرا شد و پس از آن بسیاری از هنرمندان قدر ایرانی خوانده شد.
اینک خواننده مشهور ازبک آن را اجرا کرده ، بشنوید و لذت ببرید.